گذشت ایام نیز نتوانست دلهای پر از درد و رنج ما را اندکی تسکین دهد.هنوز باور نکرده ایم رفتنت را که چون دریا زلال بودی و چون آسمان بی انتها
و چه معصومانه پرواز کردی..! بار عظیم این غم جانسوز را بر دوش کدامین سنگ صبور بیاویزیم که اینگونه در یک روز بهاری مملو از سکوت سحرگاهان با عطر خدا در آمیختی و در دست فرشتگان بر بال آسمان نشستی..! تو رفتی و آرزوهایمان اسیر خاک شد و ما ماندیم با دنیائی از عشق و یاد تو و دست هایی
ملتمس که تو را هر لحظه از خدا طلب می کند. تو با همه آرزوهایت از ما دل بریدی و همه آرزوی ما دیدار روی تو شد.
تو جاودانه شدی و ما تو را در قلبمان جاودانه جای دادیم .
از این پس عطر تو را در میان گلهای رازقی و میخک می جوئیم. سر به آسمان بلند می کنیم تا ببینیم کبوترها از کدام سمت می آیند و نسیم نفسهای
سبز تو را کجا منتشر می کند و به انتظار روزی می نشینیم که دستهای ملتمس ما را بگیری و تا مرز دیدار
:: بازدید از این مطلب : 719
|
امتیاز مطلب : 210
|
تعداد امتیازدهندگان : 60
|
مجموع امتیاز : 60